خرید بک لینک
و باز من ماندم و تنهایی و خیال تو سالهااست که از برم رفتی ای اما تکه ای از قلبم را هم با خود برده ای

عکسهایت را میبینم و میبوسمت و از دور حس ات میکنم

کاش غرورم را میشکستم و یکبار انچه در دلم بود را به تو هدیه میدادم

ای کاش و ای کاش

ای کاش های بیهوده امروز من

حاصل بی عقلی دیروز من است

انگار این روزها مجنون شده ام

حال خوبی ندارم روز و شب هذیان میگویم

دارم شهره شهر میشوم به دیوانگی

قلبم از نبودت آتش گرفته ...

نه ، دارم دروغ میگویم قلبم آتش نگرفته این تمام وجود من است که در آتش افتاده در آتش حسرت ... حسرت روزهایی که در کنار تو میتوانست بهترین لحظه هایم باشد . مثل پرنده افتاده در قفسی شدم که خودش را برای ازادی به در و دیوار میکوبد و اخر زخمی و خسته میشود حال این روزهای من حال همان پرنده اسیر است ... اری من در قفس افتاده ام من در جهنمی افتاده ام که خودم برای خودم ساخته ام ... بگذار قصه ی این روزهایم را برایت بگویم بگذار برای لحظه ای شهرزاد قصه گوی تو باشم بگذار کمی تقصیرها را گردن تو بیندازم و اینگونه از تو انتقام بگیرم و از تو متنفر باشم ....

ان روز که تو رفتی با دیگری ، من هم چون تو را از دست رفته دیدم به سمت سرنوشت خود حرکت کردم اما چه سرنوشتی !! تو با دیگری شاد شدی اما من با دیگری هر روز میمیرم و زنده میشوم هر روز خودم را صدبار لعن و نفرین میکنم که چرا غرورم را نشکستم تا به تو بگویم دوستت دارم من هر روزم را با درد زندگی میکنم ... اری حال این روزهایم را مدیون تو هستم مدیون تو و عشقی که بین ما لگد مال شد ...

دلم هوایت را کرده لعنتی

برچسب: نویسنده: پویان محمودی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 0:27

صفحه بندی