خرید بک لینک
به برادر عزیزم که فرسنگها دور از من است.

امروز به خانه پدری رفتم و دلم هوای دیدن البوم عکسهایمان را کرد. البومهای قدیمی را برداشتم و با هر عکسی ساعتها غرق در خاطرات میشدم. غرق در خاطرات کودکی . خاطراتی کودکی که برای همه کودکان شیرین است برای ما اما امیخته با تلخی بود. تلخی درد و رنجها و نداشته هایمان ...

عکسهای تکی مان را دوست داشتم بوی سادگی و کودکی میدادند

عکسهای خواهری و برادریمان نشان از محبت و عشق بین ما داشت

عکسهایی که با پدر و مادر داشتیم تجلی علاقه و ایثار والد به فرزند در انها موج میزد .

بگذار اعتراف کنم به عکسهای دسته جمعی که میرسیدم مکث میکردم مکثی طولانی ... این عکسها یاداور تلخی خاطراتمان بود

یاداور تحقیرها و شکسته شدن هایمان بود ... یاد اور روزهایی بود که ما به خاطر ضعف مالی و نداشتن کتانی های رنگارنگ و یا اسباب بازی های مدر به سخره گرفته میشدیم و غرور و سرمستی کودکانه ما میشکست و فرو میریخت و تکه های شکسته غرورمان قلبمان را زخمی میکرد. اری ما در میان هجمه ای از تحقیرها و کم لطفی ها رشد کردیم و انقدر قد کشیدیم که سایه ما برای کسانی که تحقیرمان میکردند سنگین شد .

داستان زندگی ما مثل داستان زندگی ققنوس است که میسوزد و خاکستر میشود و از خاکستر آنققنوسی دیگر متولد میشود.

ما هم سوختیم و از خاکستر ما ، من و تو جدیدی متولد شد که با تمام دردها و رنجهای کودکی قد کشید و قد کشید .

عزیزترینم که دوری از من تلخی دوران کودکیمان گرچه فراموش شدنی نیست اما نقطه آغاز پرواز ما شد پس به خودت و دست آوردهایت ببال که الماس تحت شرایط سخت الماس میشود .

ما راه پرپیچ و خم زیادی را تا به امروز طی کردیم تا راه و روش تکیه بر خود و ایستادگی را بیاموزیم ... به پدرمان افتخار میکنم که تمام تلاشش را کرد تا نان حلال سر سفره ما بیاورد و به ما سیری چشم و دل را اموخت حالا بگذار دیگران بگویند که پدرش ندار بود و نمیتوانست کتانی های رنگی برایشان بخرد ! یا سفرهای انچنانی ببردشان چه اهمیتی دارد

دستهای مادرمان را میبوسم که راه و رسم انسان بودن و درستی را به نشان داد و بذر انسانیت و عشق را در دلمان کاشت .

بگذار مردم هر چرند و پرندی میخواهند درباره ما بگویند .ما ققنوس زمان خویش هستیم

برچسب: نویسنده: پویان محمودی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:33

صفحه بندی