
در اغوشت كه ميگيرم دلم ميلرزد دلم ميگيرد كه هر سال تكيده تر ميشوى باور پير شدن تو مهربانم، قلبم را به درد مى اورد باور چين و چروكهاي صورتت ،خميدگي زانوهايت ، سفيدى موهايت برايم سخت است ميخواهم بوسه بزنم بر چين و چروكهايي كه نماد فداكاري و از خود گذشتگي است نماد تمام شبهايي كه من تب ميكردم و تو بر بالينم بي تاب ميشدى تمام روزهاى جوانى ات كه به پاى من ريختى تا من جوانه بزنم و رشد كنم ميخواهم موهاى سپيدت را دانه دانه نوازش كنم سپيدى موهايت داستان تمام دلهره هايى است كه براى من داشتى و بگذار در مقابل زانوان پردردت سر تعظيم فرود بياورم كه اگر قدمهاى استوار ...
ادامه مطلب